نویسنده :
کیامهر - ساعت ۱٢:۱۸ ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٤
به آسمان بگو :
صبحانه آماده است . . .
اگر این خورشید بالا بیاید
من می روم پی پاهایم
و دلشوره ی زمستانی کبوتر را سَر می کشم
و
در ، خودم را نمی فهمم ، قدم می زنم مُدام
جاروی صبحگاهی از این مه غلیظ ِ فکر و دل
پاک نمی شوم از تقدیر درد
رو به راهم از امتداد بی شکیب ِ حال همه !!!
من از ابتدای خودم آغاز مسـءله بودم
با طراوتی مشکوک
حالا وقت شام است
به آسمان بگو :
"حسابش را کنار جام خواهم گذاشت "
کیامهر
4/2/91
نویسنده :
کیامهر - ساعت ۱٢:٤٦ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۱
ما اینگونه ایم
چیزی که نیستیم
تناقضی تاریخی با طبیعتمان
مسیری که همیشه فکر می کند
احساس می کنیم
احساس می کند
فکر می کند
لای هیچی و پوچی
آدمیم و حرف می زنیم
دلیل هایی که وابسته اند به علت های ناقص تکراری
ذهن کهربایی و قلب سنگی
واقعیتی خودخواه
شاید یک روز همه مست کنیم و به جایی که ایستاده ایم تُف بیاندازیم
ما دروغیم و ادای اجسادی را در می آوریم که بو گُهشان اجازه نمی دهد باور کنند
همه چیز به طرز با شکوهی سرکاری ست/.
کیامهر
90/12/1
نویسنده :
کیامهر - ساعت ۸:٢۸ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٩
حال تو را دارم وقتی که نبودی
حالا من نیستم . . .
دورترین جای جهان ایستاده ام
درست نزدیک خودم
مثل ماهی روی خاک
و اعتماد دست هام به ماه توی آب
ابتدای بدنم کُره ی زمین می چرخد
و قلبم لانه ی مورچه های بی ملکه
شب، روز پُر اتفاقی ست
به ساعت نگرانی
به یاد می آورم خودم را
وقتی دیوانه بودم
و چاره ای لازم نبود
سخت است پُر شدن از خالی آدم ها
بر شانه ام صدایی دانه نمی چیند که آواز بخواند
می فهمم که عصیان ِ تکرار ، پاندول ساعتی است روی فرسایش پاهام
جایی میان حواله های ناکجاآباد
آغوش خوب تلف شده
است
من آفریدگار جهان نبوده ام . /
کیامهر
29/11/90
نویسنده :
کیامهر - ساعت ۱۱:٢٤ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٦
هذیان لا ابالی میان آشفتگی نخوابیدن
و پریشانی راه رفتن
جدالی ست میان من و ما و آدم ها
نمای محوی از جایی نزدیک
فکر و تضاد
پدرها و بچه ها
توانایی طاقت فرسایی می خواهد چیده شدن
میان انبوه بی جایی
پرسش ها
حدس ها
بی جوابی ها
...
روزگار ناشتا و یک عالمه درد ورم کرده
منگی حالت خوبی است
سر درد و ندیدن
درد سر ندارد
نگاه به چوبه های دار مردم
و مردم
چشمان بی رحمی می خواهد./
کیامهر
26/11/90
نویسنده :
کیامهر - ساعت ۱٠:٢٥ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱۱
پاها توان اندیشیدن دارند
گلوگاهی اما سیاه
نرفتن انگار جسبیده شده به کفش های بی تفاوت
و هیچ گشایشی نیست به دروازه ی ساعت های مانده
سازی از هشتی خانه های قدیمی زل زده به قامت درجا
می شود بود اما نبود
می شود هست ـ نیست باشد
چه فرقی می کند از کجا اویزان باشی
همچنان که جهان افتاده در سقوط
حتی یک لحظه ناب
جاودان میانِ دست های گم ِ فراموشی
حسرت جام تهی ست به سلامتی سکوت
به بیماری سکوت
از همه چی رنگ باخته زندگی
و شانس زنده بودن افتاده است به اگرهای دقایق پیری . . . ./
کیامهر
۱۱/۱۱/۹۰
نویسنده :
کیامهر - ساعت ۱۱:٤٧ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢
از هر کجا آسمان باز شود
چکه ای از روح خوره می شود به انبار تردید
سال های روانی بی خاصیت
با رمرمه های مرثیه
شباهت بی چون و چرای مرگ و زندگی
در قالب دست های کوتاه
مثل خواب بی تصویر با مورچه های شریف
قضاوتی مشکوک به خونخواهی زمین از هیچ پر همهمه
این شکاف بی رخنه
مسمومیتی ست در حالت آفرینش
جدایی پر هیاهو ی زخم های بی چاره و ضجه
با حالت بی تفاوت تکراری
طبیعت کودکانه چشم ها که از قد بازی خاطره ها چکیده
آسمان را از هر کجا باز می بندد./
کیامهر
2/10/90
نویسنده :
کیامهر - ساعت ۸:٤٢ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱۸
دلم تنگ می شود برای همه ی مردم جهان
مخصوصا آن ها را که بیشتر نمی شناسم
از نزدیکتر آبی به چاله های دلم گل آلود می شود
خاموش و بی تقدیر
سیاه
سرخ
سفید
زرد
سبز
تباه
اینک انفجار زمانم در غارت خانه پدری
شب را می خوابم در هیجان صبح نشدن
و کابوس می شود بیداری لگدمالِ هر روزه
دلم ترس می شود
از نزدیکتر که نمی آیی
روی آواره ی زندگی خموده ام
شکل درد سرما خوردگی از لحن حرف هایت
ظاهری دروغ و خنده از بلاتکلیغی
یعنی هیچ اتفاقی نه افتاده
نه قراری دارد بیفتد روی روزهام
که اگر خوب باشد . . .
حالا من !
میان همچنانِ چه کنم و نمی دانم !؟
آن یکی حالم و این یکی حالتم !
تو
دلت تنگ نیست ؟
میان آدم های نمی شناسم
- می پیچم به زمین -
شاید آنجا باشی !
کیامهر
۱۷/۹/۹۰
نویسنده :
کیامهر - ساعت ۸:٠٤ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۸
چه رویای بزرگی از سر ایوون ِ خونه افتاده توی جهنّم
حالا که مُشتای ترسو
قدِ یه شبِ تگرگی
مونده رو بغض عصامون
باید این دیوار خونی از جسارت ِ کبودش بریزه رو تخت ِ ظالم
همه ی دلی که دادیم با دلایی که بُریدیم . . .
مُردیم از کوچه ی خلوت ، که چشامونو دَریده
شادی و ترانه ی خوب ، رفته از مَزه ی عمرِ نفسِ آرزوهامون
حالا ما هر چی که داریم :
دو ، سه خط̊ حسرتِ بی نون .
خورشیدِ وسطِ ظهرا
پشتِ دستایِ یه ابره
قلبمون واسه عزا و فکرامون بَرا جویدن
ما ، یه تاریخه که داریم
سایه هامون رو می ترسیم . . .
کیامهر
5/8/1390
← صفحه بعد